صحنه
این چندروز حسابی ساز زدم، میخواستم فردا برم کلاس که افتاد به شنبه،... دوباره برگشتم به تمرینات گروهی، دوباره به کلاسم هم برمیگردم، من نمیتونم اینجوری ولش کنم، یک فرصت دیگه بهش میدم، اصلا هم به خودم فشار نمیارم،... جسم و روح من مهمتر از همه ایناس،... کهیر زدنم یک هشدار بود،... این کهیرهایی که هی عود میکرد،... دو دفعه دکتر رفتم، قرص خوردم و دیروز هم دوتا آمپول زدم، امیدوارم دیگه کهیر نزنم،...
یک کت شلوار خریدم🤩، دقیقا همینطوری شد که میخواستم، خیلی دنبال بودم، منم آدمی هستم که زود راضی نمیشم، اینقد میگردم که اونی که میخوام بشه، هم قیمتش خوب بود هم بهم خیلی میومد🤩، بالاخره یک جا دلم گیر میکنه،...
با این لباس یعنی یک صحنه ام نشه؟!؛)
یادمه که یه شب وقتی توی آسمون/یه ستاره ی تنها مهمون بود تو کهکشون/دلم پرید و فریاد زنون گفت ببین ای آوازه خون/برو روی صحنه نشین توی خونه نشو ستاره ی بی نشون/صحنه باز منو صدا کرد عشق اون دوباره ما رو هم صدا کرد🥲...