آخرین روز بهمن

صبحی یک رول دارچین گردو سفارش دادم که با چایی بخورم،... گرم رسید، با تخفیف گرفتم،... تو بدو بدوهای اخر سال ام،... وقت لیزر، فیشال، کوتاهی مو(میخوام ۵۰ سانت کوتاه کنم🤓) لیفت مژه، تموم کردن کارای نصفه نیمه،...

و کلی کارای دیگه،... چند روز هم دفتر رفتم،... اونقدر شلوغ بودم که از برف و بارون و ولنتاین هیچی نفهمیدم،... یکوقتایی خیلی امید دارم یکوقتایی هم خیلی ناامیدم از این زندگی،... کاش درست بشه،...

خواب دیشب

تو خواب میدیدم فلانی که کمی کراش روی من داشت و من به یک ورم بود، و چند وقت پیش یک یادی از من کرد و من بازم به یک ورم بود، رفته ایتالیا که درس بخونه😄، خوب تا اینجا اوکی بود، بعد دیدم یکی از دخترای دانشگاه هم، دقیقااا همون دانشگاه اینه و برای تبلیغ دانشگاه این دوتا یک کلیپ ضبط کردن و اینستا گذاشتن🤣🤣🤣، کارد میزدی خون من درنمیومد🤣 مث چی حسودی کردم که اینا چرا کنار همن؟!🤣 بعد تو خوابم خیلی خوب شده بود که با خودم تو خواب میگفتم کاش خودم یک دستی روی سر و قیافه این میکشیدم🤣🤣🤣نعمت خدا حیف کردم🤣

اینقد دپرس شدم که نگو🤣چ لباساش بهش میومد🤣خوب میمردی اون زمان که میدیدمت اینجوری میپوشیدی و اینجوری حرف میزدی؟🤣جز جیگر بگیرین جفتتون🤣🤣🤣

اصلا موندم مغز من چطور این دوتا رو بهم وصل کرد و اینقد خیالپردازی کرد؟🤣البته اون دختره ورپریده است و ازش برمیاد🤣ایشالا تو واقعیت هیچکدوم این دوتا رو نبینم که اصلا کنترلی روی رفتارم نخواهم داشت😄🤣🤣✌️

زیبای سیاه و سفید

پیانوی قشنگ من،... فکر نمیکردم یک فیلم باعث بشه اینجور بغض کنم و اشک بریزم،... پیانوی قشنگ من،... نمیدونی چه حس هایی، چه رنگ‌هایی، چه آدم‌هایی،... به زندگی من بخشیدی،... هرجا صدای تو رو میشنوم کنجکاو میشم ببینم کی و کجا و چی میزنه،... هرجا خواستم موسیقی انتخاب کنم دنبال موسیقی کلاسیک پیانو بودم،... فدای اون ۸۸ تا کلاویه،...ده ساله گوشه خونمونی،... هیچوقت حسرت تو رو نداشتم، چون هیچوقت نخواسته بودمت، ناغافل جفت و جور شد که شدم نوازنده تو،... داشتم میشمردم که چند ماهه دست درد نداشتم؟! فکر کنم دو ماه بیشتره، اوهوم اره بیشترررره، چه امیدبخش🥹

کاش توی طالع مون جدایی هیچوقت نباشه😭 زیبای سیاه و سفید من🥹🥹🥹

سقف رویای من/قلب دنیای من/فردای من.

زندگی های تباه

یک آقای میانسال ناشناس بهم ریکویست داد، هیچکدوم از فالورام فالوش نداشتن، پیجش باز بود،... عکس بچه دوستمو تو پیجش دیدم! بیشتر نگاه کردم دیدم عه اینکه پدر شوهر دوستمه! حتی پست های قبلشو دوستم لایک کرده بود، رفتم پیج دوستم دیدم همه عکسای شوهرشو پاک کرده!!! بعده ده سال زندگی و دوتا بچه!... اخه خیلی تو استوریا برای شوهرش لاو میترکوند! ازاونا که عکسشو بزاره و آهنگ عاشقانه بزاره و تگش کنه! تو پیشنهادا پیج شوهرش اومد و دیدم همو فالو ندارن! چ الکی،... چ مسخره،... عشق واقعی و تعهد اینقد راحت تنفر میشه؟... حالا پدرشوهرش چرا به من ریکوست داد؟؟؟!!!

یا یک دوست خیلی مقید و محجبه ام، که یک شوهر مذهبی هم کرده بود و یک پا سوریه و یک پا کربلا و حرم بودن،... یک روز تو اکسپلور میچرخیدم دیدم یک بلاگر داره آلبوم عروسیشو بخاطر خیانت جر واجر میکنه، بعد دیدم همین دوستم کامنت گذاشته منم به زودی همین کارو باید بکنم!!! بعد رفتم پیجش دیدم اینم عکسای شوهرشو پاک کرده!!!...

اینا آدمای بالای ۳۰ سال بودن، بالای ۱۰ سال زندگی مشترک داشتن،... و برای من از دور ویترین یک زندگی پرعشق و زوج خوشحال بودن،... چرا واقعااااا؟...

خارهای به پا خلیده

دو هفته از اجرا گذشت،... امشب رفتم مشاوره با استاد جدید، مدام ذهنم درگیر مقایسه با استاده پفیوزه قبلم بود، انگار دنبال تناقض میگشتم تو حرفاش که بگم نه اشتباه میکنی و تو نمیفهمی! انگار هنوز حسرت دوره قبل رو دارم، انگار مجبور شدم استاد جدید انتخاب کنم، هرچی هست تموم نشده ماجراهای قبلی، هربار قطعات قبلی رو میشنوم حالم بد میشه،... گروه قبلی که اونا هم پفیوز بودن بعد یکسال و نیم تمرین اجرا میکنن! منم میتونستم باشم تو این اجرا،... تو این صحنه و تو این لباسا،... متنفر شدم از کار گروهی،... به آشنا شدن و نزدیک شدن با آدمای جدید فوبیا پیدا کردم! هرچقدرم مهربون و محترم با من باشن من باورشون نمیکنم! حس میکنم یک جا دم خروس شون میزنه بیرون، یک جا بهم آسیب میزنن،... تو کلاس آموزشی رییس دفتر شرکت رو دیدم! برداشته میگه چرا نمیای؟ چرا کمک نمیکنی؟ بیا دفتر و یک جای کار رو بگیر،... میدونی از چی میترسم؟ از بیگاری، از سواستفاده، از اینکه وظیفه من بشه، از اینکه نیروی مفت کسی بشم،...

دیروز بعد اون کلاس خشک رفتم یک گالری نقاشی،... اینقدر عطش دارم برای این فضاها، بهم خوش میگذره، معلم پیانوی سابقم رو هم دیدم،...

دو نفر که یکجورایی روی من کراش داشتن یا هنوزم دارن، به فاصله کمتر از ۲۴ ساعت یاده من افتادن! واقعا چرا؟ اتفاقی بوده؟ اونم بعده مدتهااااا،... منم از دل خواسته سرد و نچسب بودم و بلاک کردم!

در آستانه ۳۲ سالگی،... در اخر یک سال شلوغ و پرحوادث،...