مثبت سی سالگی

حالا درسته دو ساعت از نیمه شب گذشته، ولی من به تمرین پیانوی امروزم پایبندم کماکان! حتی دو خط!...

اینقدر ناراحت شدم که تولدت مبارک حفظ نبودم بزنم😞... چقدر به استاد قشنگم گفتم من یک رپرتوار پاپ میخوام هی گفت خودت به خالتوربازیات برس، سرکلاس چیزی که من میگم می‌زنی🥵

به روزهای بی خبر و خونه موندن نیاز دارم، که بتونم کارام رو پیش ببرم، ولی بیرون و خبر و فلان پیش میاد و منم خوره نشخوار ذهنی!:/

با دوستام دو روز پیش بیرون بودم، واقعا جنس دغدغه های سی سالگی به بعد خاصه، اگه تو ۲۰ سالگی درباره کراش بودن فلانی و کاراش صحبت میکردیم الان بحث از طلاق بعد یک زندگی ۱۰ ساله بود، بحث استرس و مراقبت از پدرمادر پا به سن گذاشته بود، بحث اینکه من روزی ۱۰ ساعت پشت سیستمم و خودمو فرسوده کردم تو این سیکل معیوب، بحث اینکه هنوز دارم تست میکنم کدوم مسیر رو بیشتر علاقه دارم،... یکیمون درگیر آزمون و فلان بود، مرحله ای که من گذر کردم ازش،... در مورد خودم اینکه بخوام چیز جدیدی رو تجربه کنم شاید رقص باله، اسب سواری، نقاشی عه، و یک دوره کوتاه مدت تیاتر از اونا که بعدش یک اجرا جمع و جور دارن،... نجوم و تیراندازی و دو زبان و ارز دیجیتال و ساز و اواز رو مزه کردم، حالا عمیق یا گذرا،...

ثبت وقایع امروز

صبح تو قوری چایی، نه آلبالو ریختم نه هل نه دارچین، خالی خالی دم کردم،... نیم ساعت تلفنی با املاکی صحبت کردم، بعدم با یک جای دیگ و بعدم با استادم و بعدم یکساعت بیشتر با دوستم چت کردم، کلاس ارتقا ثبت نام کردم، ساز زدم، ناهار خوردم، فیلم آموزشی دیدم و یک خروجی گرفتم و... روزها خیلی سریع تموم میشن ولی کارها نه،... چندتا نمونه کار خوب باید بزنم و بازاریابی کنم و اوووف،... و یازده روز برای دو خروجی وقت تعیین کردم،... یعنی تا قبل شروع کلاسام،...

قرار بیرون با دوستام

چهار صفحه قطعه باس تحویل بدم

کلاس آوازم رو برم

و تمرین های گروهی...

باد اورده

صبح تو قوری آلبالو ریختم، یک سفارش اینترنتی دادم، کامپیوتر رو گذاشتم خروجی بگیره و با عمه ام صحبت کردم و توی تقویمم یکسری چیزا خط زدم و یکسری چیزا دیگه اضافه کردم،... به یکسری خاطرات خنده دار گذشته فکر کردم و خندیدم بلند، پادکست گوش کردم، یکسری فیلم پیدا کردم بعد ببینم،...همه چی آروم و با ریتم کند پیش رفت،... یکم کلافه بودم ک عه خب الان حتما باید یکاری بکنم و نمیشه اینجور ک،... اره مغز عزیزم تو قرار بود امروز بری کلاس، کنسل بود، جاش میخواستی با دوستت بری بیرون اون کنسل کرد، الان اوکیه هیچچچچچ کااااار نکنی:')

یک ارث میلیاردی بهشون رسیده صداشم درنیاوردن😑، یعنی ارثی هم به ما نمیرسه😑...

چ حالی میده خرج کردن پول یهویی گنده... 🤤

خوب که چی؟

دیگه سعی میکنم وقتی برنامه ام بهم میریزه، صبور و بیخیال باشم،... مثلا وقتی که دوستم یهو بهم گفت باهام کلاس نمیاد! وقتی استادم کلاسم رو کنسل کرد! وقتی برنامه اجرای گروه رفت برای یک تاریخ نامعلوم! وقتی دوستم هی امروز فردا میکنه برای رفتن به نظام! وقتی سیستم کنده و نمیکشه! وقتی استادم جوابم رو نمیده!

حالم که بد میشه ولی سعی میکنم یک پلن دیگه بریزم و از فاز قربانی و غم بیام بیرون و به خودم میگم حتما صلاح و قسمت نبوده دیگ...

روزهای بیگانه و شلوغی میگذرونم یکوقتایی اونقدر ذوق و جرات دارم برای کاری ولی یکم که به اون کار نزدیک میشم میگم خوب ک چی!!!....

پاستا چیکن الفردو

اره پاستاش خوب بود، همینجور که داشتم به صحبت هایی که دیشب کردیم گوش میکردم، و فکر کردن به تصمیمات و رویه جدید زندگیم، همزمان فکر کردن به کلاس دیروزم، و حتی به ملاقات یکی از فامیلا تو بیمارستان و آدمای اونجا و حرف‌ها و موز و آناناس! فکر میکردم، حتی به دفاع فردا دوستم، و حموم برم و ملافه ها بندازم ماشین و کاتالوگ ها رو مرتب کنم و اتاق جارو کنم و کی پیانو بزنم،... همزمان که میخوردم به اینا فکر میکردم، همین باعث شد همش رو بخورم! اولش گفتم زیاده نصف بیشتر نمیتونم، زیاد بود ولی اونقد فکرم مشغول بود که نفهمیدم کی به تهش رسیدم...

خدایا بیا یکم مسیر منو هموارتر کن😖...

راننده سرویس

صحبت از دهه ۸۰ عه، اون زمانا سرویس مدرسه مینی بوس بود، اولین روز مدرسه همیشه دلم میخواست یک مینی بوس تمیز و نسبتا نو، سرویسم بشه، همیشه هم یک قراضه پرسروصدا بهم میرسید🤣، دوست داشتم اولین نفر پیاده شم و آخرین نفر سوار شم، که همیشه برعکس می‌شد😑، الان صحبت از یک مینی بوس تاریک عه، با یک راننده حدودا ۳۵ ساله، هیکلی و سبزه با شلوار لی تنگ عه🤣، که صدای کلفت و کله پر مویی داشت با یک اینه بزرگ تو ماشین🤣، من ازش خوشم نمیومد، حس خوبی نمیداد بهم، انگ همین سرویسم شد، تو سرویس هم همیشه یک عده هستن که عقب ماشین بزن برقص دارن، یک عده هم میانه ماشین با یکی دو نفر دوستن و صحبتای آروم دارن، جلوی ماشین هم افراد تنها که نمیخوان با کسی صحبت کنن🤣، من تو میانه بودم،... این راننده همش از اون اینه بزرگ دخترا رو میپایید😅، اون وسط یک دختری بود که خوشگل و شیطون هم بود، نمیدونم چی شد چی نشد، این دختره از عقب اومد جلو جلو مینشست! تنها! آخرا هم پیاده می‌شد، معلوم بود راننده هه کرم ریخته رو دختر ۱۴-۱۵ ساله،... نمیدونم چی شد بین اینا، ولی یادمه دختره بعدها یک روز عقب بود یک روز جلو بود، تا اینکه زن و بچه راننده عه باهاش اومدن! اره طرف زن و بچه داشت، زنش میومد و کل تایم رسوندن ما کنارش مینشست! کلا جو بدی شده بود، نمیدونم چرا کسی نظارت نمیکرد به راننده سرویس مدرسه دخترانه، حس بدی داشتم به سرویس و فقط دوست داشتم زودتر برسم خونه و هیچوقت با راننده تنها نشم،☹️...

اول مهر

سرصبح صدای در پارکینگ ساختمون میاد، همسایه ها بچه هاشونو میبرن مدرسه یا خودشون می‌رن مدرسه چون معلمن، اینستا رو باز کردم چندتا از دوستام از مدرسه رفتن بچه شون عکس گذاشتن، خداروشکر میکنم که نه محصل ام نه بچه مدرسه ای دارم، راحت پتو رو میکشم روی سرم😴...