صحبت از دهه ۸۰ عه، اون زمانا سرویس مدرسه مینی بوس بود، اولین روز مدرسه همیشه دلم میخواست یک مینی بوس تمیز و نسبتا نو، سرویسم بشه، همیشه هم یک قراضه پرسروصدا بهم میرسید🤣، دوست داشتم اولین نفر پیاده شم و آخرین نفر سوار شم، که همیشه برعکس می‌شد😑، الان صحبت از یک مینی بوس تاریک عه، با یک راننده حدودا ۳۵ ساله، هیکلی و سبزه با شلوار لی تنگ عه🤣، که صدای کلفت و کله پر مویی داشت با یک اینه بزرگ تو ماشین🤣، من ازش خوشم نمیومد، حس خوبی نمیداد بهم، انگ همین سرویسم شد، تو سرویس هم همیشه یک عده هستن که عقب ماشین بزن برقص دارن، یک عده هم میانه ماشین با یکی دو نفر دوستن و صحبتای آروم دارن، جلوی ماشین هم افراد تنها که نمیخوان با کسی صحبت کنن🤣، من تو میانه بودم،... این راننده همش از اون اینه بزرگ دخترا رو میپایید😅، اون وسط یک دختری بود که خوشگل و شیطون هم بود، نمیدونم چی شد چی نشد، این دختره از عقب اومد جلو جلو مینشست! تنها! آخرا هم پیاده می‌شد، معلوم بود راننده هه کرم ریخته رو دختر ۱۴-۱۵ ساله،... نمیدونم چی شد بین اینا، ولی یادمه دختره بعدها یک روز عقب بود یک روز جلو بود، تا اینکه زن و بچه راننده عه باهاش اومدن! اره طرف زن و بچه داشت، زنش میومد و کل تایم رسوندن ما کنارش مینشست! کلا جو بدی شده بود، نمیدونم چرا کسی نظارت نمیکرد به راننده سرویس مدرسه دخترانه، حس بدی داشتم به سرویس و فقط دوست داشتم زودتر برسم خونه و هیچوقت با راننده تنها نشم،☹️...