در وجود او سه نفر را دیدم و سه بار عاشق شدم

یک غریبه امروز حرف‌هایی زد که تابحال نشنیده بودم، غریبه ای که قرار نیست دیگه همو ببینیم، هرچیم میگفت مدام میپرسید اینا رو میدونستی؟ اینارو کسی بهت گفته؟ تو خیلی خوش انرژی هستی، خیلی قشنگ میخندی، لب هات! لب هات!!! دنبال احساست برو همیشه، شکرگزار اینا باش، تو خودت نمیدونی چی داری، نمیدونی... انگار آدم فیزیکی نبود، یک ادم میانسال چرا باید این حرفا رو به من بزنه، لحنش و ادبیاتش اصلا بهش نمیخورد، کی بودی تو؟؟؟ انگار حرفهای یک آدمی که نیست پیش من، رو داره بهم میگه،..

👇

ادامه نوشته

زنگ خور

الان یکی بهم زنگ زد و خیلی گرم و صمیمی و گفت بایدم دوستای قدیمی تو نشناسی! چطوری چ خبرا؟! هی پوشه های تو مغزم رو میگشتم ببینم کیه این؟ صداش کاملا نااشنا بود، بعد ک اسممو اشتباه گفت فهمیدم طرف اشتباه زنگ زده🤣✋

کلا زنگ خور گوشی من زیاد نیست، زنگ زدن فک و فامیل هم استرس بهم میده، با دوستامم بیشتر چت میکنم، ولی در کل با خودم فکر کردم دوست داشتم زنگ خور گوشی من چه کسایی میبودن؟؟؟ کاری مثلا؛ خانم مهندس ال شده بل شده کجایین؟! اووو نه، اینا هم استرس میده بهم و کل فکرم رو درگیر میکنه، لااقل زنگ کاری باشه فقط تایید چیزی ازم بخوان نه اینکه بدو فلان کارو تحویل بده و بدو فلان نقشه رو اصلاح کن و فلان بیسار....

ولی زنگ کسی که ازم دوره ولی خیلی منو دوست داره و قربون صدقه ام میره و از احوالات من خبر داره و آدم امنیه که بهش یکسری چیزا رو بگم...

زنگ گل فروشی که بهم بگه گلهای امروزمون ماله این فصله، چقدر امروز براتون بفرستم؟ و منم کل خونه و میز ناهارخوری و میز جلوی تی وی و میز تحریرم رو پر گل کنم...

زنگ بانک که بگه برای مشتری خوبمون طرح ویژه داریم؛ یا اصلا قرعه کشی برنده شدی؛ یا اصلا با درخواست وامت موافقت شده،...

یا خیلی چیزای دیگ... تو چی؟ زنگ خورت کی باشه حالت خوب میشه؟؟؟...

دلم میخواست یکی بفهمه چی میگم…

استاد قشنگم! کتاب معرفی کرده، ۴۰۰ صفحه انگلیسی، گفته بخونمش!!! منم فقط عکساشو نگاه کردم و بستمش🤣✋اخه نمیشه متن شو تو گوگل ترنسلیت حتی کپی کرد! باید تایپ کنم! و اونم خیلی متن تخصصیه و از توان من بینوا خارج✋

موها گوجه، یک لیوان آب سرد، نور فراوان، یک مداد، و باقی شب و تمرین،...

اینکه بچه هشت ساله که تابحال هیچ برخورد جدی با موسیقی نداشته با هرضرب مترونوم برای دفعه اول بفهمه و درک کنه و کلاویه رو بزنه طبیعیه؟ یعنی درک ریتم داشت، انگشتاش هم عملکرد جدا و خوبی داشتن، میتونست با هم بزنه، دست چپ و راست نسبتا قوی بود برای کسی که تابحال دستش به ساز نخورده، نفهمیدم با نابغه و استعداد طرف شدم یا یک چیز طبیعیه تو بچه ها🙃

تا بساط یکسری داستانا جمع میشه، باز یکسری داستانای دیگه پیش میاد، یعنی روزی میاد که همه چی حل شده باشه و درگیری و تنش و گره مدام پیش نیاد؟!

بعد از نیمه شب پنج شنبه شب

امروز همه چی مِلو بود، از تمرین با نوازنده تا کلاس،... اینکه استادت حرفات رو یادش باشه، اینکه دقیق بهت گوش بده، اینکه بفهمی اونم مشتاق کلاس و یاد دادن بهته، خیلی خیلی لازمه و عالیه، و من این حس رو خیلی تو این کلاس دارم💙

سرکلاس گفتم کل هفته رو تمرین کردم! صاف تو چشمای استاده! اونم گفت اووو آفرین، فک کنم تونستم کاری بکنم که تمرین بکنی!!! و همه کلاس هم با این دید گذشت؛ ولی من هیچی هیچی تمرین نکرده بودم😄فقط امروز قبل کلاس یکم خوندم😄😄

حالا که جواب داده برنامه از این به بعد همینه🤣🤌

مدیر آموزشگاهی که میرم خیلی گرم و صمیمی شده باهام، امروز که اسممو صدا زد، قبل کلاس هم بهم چشمک زد😄

کاش غول چراغ جادو بیاد بگه چی لازم داری الانه برات بیارم؟ منم بگم بیا این لپ تاپ و سیستم و گوشی رو آخرین مدل کن، یک اسمارت واچ و ایرپاد هم اوکی کن، دیگه حالا که روم تو روت بازه قربون دستت یک اَپل ویژن پرو، هم بهم برسون ببینم اونقد که میگن رویایی و آخرین تکنولوژیه؛... اصلا وسایل الکترونیکی بترکون بیار😃

ذوق و هیجان اینا به اینه یهویی و باهم به من برسن، ذره ذره خیلی نمیچسبه✋

وی پی اس اصلا مالی نبود! یک فرصت دیگه بهش میدم، ولی اولین تجربه ام خوب نبود👎

ترک عادت و مابقی

کلاویه رو بعد زدن دیگه فشار نده، نده، ندددده☹️

این روزا برای ترک هر عادت غلطی خیلی جون میکنم و خیلی معلم قبلی رو مورد عنایت قرار میدم، خیلی☹️

شیطونه میگه برو جلو و از تجربه اش استفاده کن و بخاطر هرچی ام که شده حتما یادت میده🤣حیف تو مرام من این کارا نیست، وگرنه بد نیست!:/

یک پروژه تموم شد! یکی دیگه ام اخراشه! میخوام یکبار از این کامپیوتر مجازی ها که گرافیک و رم عالی دارم بگیرم ببینم چطوریه🙃 به دلم موند گرافیک rtx 3090☹️

یکی تو دانشگاه بود خیلی مذهبی طور، بعد ازدواج کرد با یکی هم رده خودش، بعد چند سال طلاق گرفت، و باز دوباره ازدواج کرده و رفته خارجه، الان ذره ای مذهبی نیست دیگه و کلی خودشو و شوهر جدیدشو عالی و زندگی به کام نشون میده، یعنی افراطی طور، من نفهمیدم چرا اینجوری میکنه بعد با دوستم صبحت میکردم گفت اون داره عقده هاشو فریاد میزنه، که ببینین چقدر خوشبختم و چقدر خوشحالم با شوهر دومم و همه جاتون بسوزه، انگار برای یک عده خاصی اینارو میگه که حالشون رو بگیره، که اره همش درگیر پیشرفت و موفقیتم و خیلی فرارویایی زندگی میکنه در صورتی که قطعا همش خوشی نیست، اونم اوایل مهاجرت و ازدواج😕، خلاصه هرکی افراطی یکاری رو میکنه شک نکن یک عقده ای پشتشه برای جمعیت هدفی که داره!:/

این دختر

این دختر همه چیزهایی که من دوست دارم در سطح بالا داره، هرچیزی که من یک ذره ازش دارم، اون خروار داره، اگه من کلاس آواز میرم، اون مدرس آوازه، اگه کلاس المانی میرم، اون تموم کرده، اگه در شرف بازی تیاتر بودم، اون نقش اول ده تا تیاتر بوده و حتی فیلم کوتاه بازی کرده، اگه ساز میزنم، اون هزارسال قبل من شروع کرده، اگه به گریم های خاص و مفهومی علاقه دارم، اون ده ها بار گریم شده و عکاسی ازش کردن، اگه دارم خروار پول کلاس موسیقی میدم اون خروار پول از موسیقی درمیاره، اگه دارم کم کم بین قشر موزیسین این شهر جا باز میکنم، اون رو همه میشناسن و پست هاش هزارتا هزارتا لایک و کامنت میخوره، اگه... اون...

لامصب یکم یواش برو، یکم، فقط یکممممم...

جالبه که همسن هم هستیم...

این دختر همه اتفاقاتی که دوست داشتم تجربه میکردم، رو داره زندگی میکنه، تو همین شهر،...

این دختر.

*کل دیروز منتظر یک پیام بودم، از طرف کسی که نمیدونم کیه! مدام مغزم بهم میگفت تلگرامتو چک کن! واتساپ! اینستا! ایمیل! پیاماتو بخون!... حس عجیبی بود! و هیچ پیام خاصی هم نیومد برام،... بسی عجیب بود...

روز نوشت

صبح که بلند شدم دیدم روی میز زیتون و ترشی و لواشک و کلوچه و... که سوغاتی از شمال رسیده، من مفلوک هم بخاطر اینکه میخواستم آزمایش بدم فقط ناز و نوازششون کردم😄

بعد حموم رفتم و بدو آزمایشگاه، هیچوقت این آمپول و سوزن و خونگیری برای من عادی نمیشه، یک دختر بچه اونجا بود خیلی راحت نشست رو صندلی و کاملا اوکی و شجاع:/ و من اینور یخ زده بودم و دلم نمیخواست برم تو اتاقکا😕

بعد ک رفتم دیدم خروار لوله آزمایشگاهی با اسم من ریخت رو میز، دهنت سرویس همشو میخوای پر کنی؟ چخبره؟؟ یک چکاپ بوده بابااااا، بهش گفتم یکاری بکن دستم کبود نشه، گفت خیالت راحت و الان هم دستم فلجه هم تا شعاع پنج سانتی کبود😏😏

دکتره کم نداشته بود، تست همه چی بود، تست هورمون هم بود،.............باز خوبه بیمه همرو ساپورت کرد...

بعد بدو تمرین با نوازنده، عصرم کلاس، شب هم مهمونی🙃

اَفتر کلاس،…

وقتی دوتا کلاس نفس گیر رو گذروندی، جا داره لااقل امشب بیخیال تمرین بشی و زودتر و بیخیال تر بخوابی، فردا صبح هم بزاری هروقت دوست داشتی بیدار بشی، بدون آلارم مزاحم گوشی،...

استادم یکجوریه! حرف باهام زیاد میزنه، دوست ندارم، یکوقتایی لحنش یکجوریه، چرا اخه آموزشگاه نمیای تو؟ خوشت میاد ملت بیاین خونه ات؟ من اوکی نیستم، نیستممم، نیستمممممم.

از عجایب روزگار، نوازنده بهم پیام داده! قرار تمرین گذاشتیم!!!

یک پیتزا گنده با دو قسمت this is us، شد تتمه امشب.

سبک زندگیم رو دوست دارم، از این استقلال و نبود مزاحمت کسی به تصمیم هام لذت میبرم، خیلی، خیییلی، خیییییلی،...

میدونی کجا بده؟ اونجا که بقیه سیگنال و پالس منفی برام میفرستن، اونجا که میگن خوب ک چی؟ تهش چی؟ تا کی؟ مگه میتونی؟ وااااااااا، قرار نیست زندگیم مثل فک و فامیل و حتی مامان بابام باشه، و این اصلا چیز بدی نیست، نیست، نیستتت، نیستتتتتت.

این چیزایی که اینقد با ذوق و هیجان میگن، من ازش گذشتم؛گذشتمم، گذشتممم.

Ich liebe das leben.

بعد تعطیلات

وی ناخن هاشو گرفته، سوهان کشیده، لاک می‌خواد بزنه، حموم حسابی رفته، خروار لت و لباس شسته و اتو کرده، یک دستی به سر و صورتش کشیده، دستاشو کرم زده که از کویر لوت دربیاد، الان ماسک هم رو صورتش گذاشته، و آماده کلاسای فرداشه😁

اگه میشد فردا آزمایش هم میدادم خوب میبود، ولی حوصله دوازده ساعت ناشتایی رو ندارم😄

روی دستام هم یک پشه گشنه تا جا داشته خورده، و منم تا جا داشته خاروندم و خونی مالی شده😅 حالا فردا کلاس پیانو حتما میگه دختر دستات چرا اینجوریه!!!😶

تعطیلات مفیدی بود برام و الزاما لازم✋

یک قسمت دیگ this is us و نودل برای آخر شب گذاشتم و تمرین و تمرین و تمرین...

غذاهای این فصل…

خیلی دوست داشتم مادربزرگ پدربزرگی میداشتم که بهم زنگ میزدن و میگفتن بیا نوه قشنگمون، بیا هم دلمون برات تنگ شده هم برات دلمه درست کردیم، بیا که شب برای شام ابدوغ خیار دورهم بخوریم، یک شربت آلبالو ترش هم داریم،... اصلا کوفته، یا آلبالو پلو، بورانی اسفناج،... اصلا بیا ببین چ گوجه سبزایی برات کنار گذاشتیم، توت فرنگی درشتا رو برای تو نگه داشتیم، اولین گیلاس امسال باید با ما بخوری، بیا که شاه توت هم داریم برات، هندونه هم تو آب حوضه، آب طالبی هم تو یخچال، دِ اخه کجایی تو دختر؟...

من هستم، شماها نیستین...

من هیچوقت این حس ها و محبت ها رو نداشتم و نخواهم داشت،...

نخورده این غذاها نیستم، ملتفتی که بحث غذا نیست، بحث آدمایی هست که نیستن، و چقدررر دوست داشتم بودن، از اون مهربون گوگولیا.... تو روزهای تعطیل، آدم دلش میگیره،... منم دلم گرفته😪

دلتنگ حس های تجربه نکرده! چطوری میشه اخه؟؟؟...

تا خرخره این چند روز المانی خوندم و ساز زدم، قشنگ الان hundemüde ام🤣✌️

این تنهایی خودخواسته رو هستم فعلا✋

هَپَلی

یکوقتایی آدم دلش می‌خواد هپلی باشه! اتو کشیده و مرتب و صورت تمیز و ناخن گرفته و شیو کرده... نباشه؛ الان این تعطیلات تپل بهم این فرصت رو داده✋😅، اون زمان که هرروز سرکار میرفتم باید همش مرتب و تروتمیز و صاف و صوف میبودم! با کار هرروزی به فلاکت خودمو مرتب نگه میداشتم، اون زمان خیلی خیلی دلم میخواست وقتی باشه ک هپلی و لش باشم و کسی رو نبینم🤣

دوتا کلاس دیگه ثبت نام کردم🙃🙃یعنی میشه یادبگیرم ملودی بنویسم و بداهه نوازی کنم؟ تدریس پیانو کنکله! نمیخوام الان درگیرش بشم، آخر این ماه شروع ترم جدید المانی عشق😕

گلوم چند وقت بود عفونت داشت، دکتر برام قرص و شربت نوشت که قرقره کنم! همشون مزه زهرمار میدن🤢دلم می‌خواد تو حلق دکتره بریزم اینا رو! الان وقتی راهی جلوی پای کسی میزاری، نباید راهش شدنی باشه؟ خر نمیخوره اینارو😤

یک آزمایش چکاپ کامل هم گفتم بنویسه، لیتر لیتر خون باید بدم😞

بنظرم بد نباشه از تارهای صوتیم عکس بگیرم، با این معلمای قشنگی که داشتم میترسم بلایی سرش اومده باشه🫢

کودک…

خیلی خیییلی آموزش کودک سخت و حساسه، خیلی خیلی مهمه چه مدرسی رو انتخاب میکنین، من فعلا هرچی آموزش موسیقی کودک بهم میگن دوست و آشنا، قطعی رد میکنم، نه بلدم، نه دوست دارم، نه دنبالشم که یاد بگیرم،...

دبستانی بودم و کلاس زبان میرفتم، یکبار نمره ام کم شده بود و معلم ام یک حرف و رفتار زشتی باهام کرد، و همون باعث شد دیگه اون کلاس و آموزشگاه نرم و حتی تا سال‌ها بعد کلاس زبان نرفتم... به همین سادگی! به همین عمیقی!

چیزی که زخمش رو بدتر کرد این بود که اون معلم و آموزشگاه هیچوقت دنبال این نبودن منو برگردونن........

و همین الان که یک آدم ۳۰ ساله ام، اون خاطره تلخ رو یادمه،... تاثیر هر حرفی روی یک بچه چند برابره، خیلی باید مراقب حرف و کلمات بود، بعضی بچه ها گرگ بارون دیده نیستن، ظریفن، حساسن، خیلی خییییلی.....

یکی بهم پیام داده😶یکی که مبهمه، یکی که تنها فالور دخترش منم! یکی که هرچقدرم سرد و بی حس جواب بدم، بازم به یک ورشه!🙃

خرداد…

شلوار گشاد پارچه ای و مانتو گشاد و کراپ و صندل و رژ قرمز و ...😄، ترکیب برای امروز گرم بود و جواب بود😄👌

خودمو بیمه عمر کردم... ظهری یک سالاد کاهو هم برای خودم درست کردم، اصلا امروز خیلی روزه منه😄✌️

خیلی دوست داشتم رسیتال جمعه رو میبودم، ولی نمیشد☹️

این استاده هم گشته نوازنده پیدا کرده😕، طرف دانشجوعه و بیخ تا بیخ درس و مشق و امتحان داره اصلا سراغی ازم نمیگیره و انگار نمیشناسه منو!!:/

خوب آموزشگاهم رو عوض کردم! اومدم یک آموزشگاه خیلی نزدیکتر، استادم خیلی پولکی شده! اون اوایل که اسمی در نکرده بود و استاد قبلیم هنوز ایران بود، کسی نمیدونست این کیه، شهریه اش مفت بود، الان ک یکم جا افتاده خیییلی شهریه گرون از آموزشگاه و هنرجوها طلب میکنه، این کارش زشته، مفت شروع کنی بعد ببری بالا، حتی آموزشگاه هم شاکیه! میگه به درصد خودش راضی نیست!!! دهنش خیییلی سرویس😠از شهریور سال پیش که باهاش شروع کردم، الان شهریه اش رو بیشتر از دوبرابر کرده😤

داستان اُپرای عروسی فیگارو چقد بامزه بود😄

تلاطم ها…

یکی از بچه های کلاس رفت اتریش، خیلی درست و به موقع و برنامه ریزی شده، یعنی وقتی ۱۸ ساله بود، وقتی خواننده و نوازنده قابلی بود، وقتی فول المانی بلد بود، وقتی همه چی مشخص و برنامه ریزی شده بود،... من ۱۲ سال از ۱۸ سالگیم گذشته، هنوز در حال آزمون و خطا هستم!

ولی قطعا همه، یعنی همه، تو هر جایگاهی که هستن، آرزوی یک عده هستن، اینجوری که من اه و فغان و حسرت برای بقیه دارم، مطمینا یکی هم حسرت داشته و نداشته منو داره،...

👇

ادامه نوشته

مرور گذشته هااا…

باز یک دلسردی دیگه تو موسیقی،... هربار خودم باید تیکه های دلم رو جمع کنم و دوباره و تنها برم سمتش،...

تهش چی میتونه باشه؟ نوازنده و خواننده خوبی بشم؛ آموزشگاه بزنم؛ برم خارج درسشو آکادمیک بخونم؛ تیاتر اپرایی بازی کنم؛ کتاب موسیقی ترجمه کنم؛ معلم موسیقی بشم؛ ...

من از هفت هشت ماه قبل دفاع ارشدم، موسیقی رو شروع کردم، یعنی وقتی ۲۴ سالم بود، یعنی ۶ سال پیش، و خوب بنظرم می‌شد بالاتر میبودم از الان، ولی منتور نداشتم و همش با آزمون خطای خودم رفتم جلو،... البته کارای دیگه ام کردم چ آزمون دادن و کار کردن و غیره اینا،... ولی هیچوقت اینقد جدی نبوده برام، یعنی از هفت هشت ماه پیش،...

هنوز مطمین نیستم! نیستممممممممممم!

پنج سال دیگه یعنی کجام؟ این روند به چیزی ختم شده؟ نکنه رفتم سراغ یک چیز دیگه؟ نه نه،... فقط وقتی به موسیقی فکر میکنم هیجان دارم و دلچسبه🥰 و همین جرات ادامه دادن، بهم میده.