این دختر
این دختر همه چیزهایی که من دوست دارم در سطح بالا داره، هرچیزی که من یک ذره ازش دارم، اون خروار داره، اگه من کلاس آواز میرم، اون مدرس آوازه، اگه کلاس المانی میرم، اون تموم کرده، اگه در شرف بازی تیاتر بودم، اون نقش اول ده تا تیاتر بوده و حتی فیلم کوتاه بازی کرده، اگه ساز میزنم، اون هزارسال قبل من شروع کرده، اگه به گریم های خاص و مفهومی علاقه دارم، اون ده ها بار گریم شده و عکاسی ازش کردن، اگه دارم خروار پول کلاس موسیقی میدم اون خروار پول از موسیقی درمیاره، اگه دارم کم کم بین قشر موزیسین این شهر جا باز میکنم، اون رو همه میشناسن و پست هاش هزارتا هزارتا لایک و کامنت میخوره، اگه... اون...
لامصب یکم یواش برو، یکم، فقط یکممممم...
جالبه که همسن هم هستیم...
این دختر همه اتفاقاتی که دوست داشتم تجربه میکردم، رو داره زندگی میکنه، تو همین شهر،...
این دختر.
*کل دیروز منتظر یک پیام بودم، از طرف کسی که نمیدونم کیه! مدام مغزم بهم میگفت تلگرامتو چک کن! واتساپ! اینستا! ایمیل! پیاماتو بخون!... حس عجیبی بود! و هیچ پیام خاصی هم نیومد برام،... بسی عجیب بود...