حس خاص بودن
معلم پیانو و معلم اواز سابقم، خیلی از من تعریف میکردن، اینقدر بهم میگفتن وای چقدر تو خوبی، زود میگیری، فوق العاده ای، یا حتی معلم پیانوم میگفت تو جز معدود شاگردای خوبم هستی، و کلا باورم شده بود که من واقعا ادم خاصی هستم:) این اعتماد بنفس تو همه امور زندگیم تاثیر داشت، باعث میشد تو بقیه کارام هم دل و جرات داشته باشم و باور داشته باشم که بهترینم،... گذشت و من این دوتا معلم رو عوض کردم، فهمیدم من هیچی بلد نیستم، واقعا پیانو زدنم خرابه، واقعا صدام فالش و ناکوکه، واقعا تکنیک خاصی ندارم، بارها معلم هام دعوام کردن،... خیلی خیلی سرخورده شدم و کلی به عقب برگشتم و هنوز هم در حال بازسازی گند معلمای قبلیم،... ولی من حس اون زمانم دوست داشتم، اون حس اعتماد بنفس، اون حس خاص بودن که از اون دوتا معلم میگرفتم،... الان تو همه امورم اعتماد به نفسم کم شده، مدام شک دارم به عملکردم، آنقدر که دوست دارم یک عالمه آدم هرروز الکی از من تعریف کنن، که دوباره خودمو باور کنم،...
لباسام رو مرتب کردم، چقدر لباس نپوشیده و کم پوشیده دارم، دلم میخواد حق مطلب رو باهاشون ادا کنم😄