شغل ها یا رفتارهایی که منو به وجد و هیجان میاره:... مثلا انجام یک کار حیاتی یا قضاوت؛ مثلا پزشکی که بیمار اورژانسی رو نجات میده، یا قاضی که قضاوت یک پرونده حساس و پر سروصدا رو به عهده گرفته، اون لحظات برای من خداس، اون آرامشی که طرف داره اون اطمینان از کارش، اون بهت و حیرت تماشاگران این صحنه، اون لحظه و اون جایگاه، هرچند میدونم این شغلا همیشه تو این موقعیت نیستن و بیشتر یک زندگی عادی و روزمره دارند،...

کلا اینکه آدم مفیدی تو لحظات سخت باشم، جاییکه کاری از دست کسی برنیاد، ولی من بتونم انجام بدم، این همه هیجان و عشقه منه،...

مثلا دوست داشتم کارم یک لباس خاص داشت، مثلا اسب سوار قهاری میبودم، یا نجار ماهری، یا رقاص خیره کننده ای،...

ولی الان در آستانه ۳۲ سالگی منم و معماری و ساز و اواز و معمولی و روزمرگی،... و فاقد تجربه این لحظات 🙃