حضور

موندنِ من؛ یه گریزه… تو هجومِ نا اُمیدی

تو در این هجومِ ساکن… یه حضورِ ناپدیدی

برای دوستم…

اینکه هرجا پست موسیقی میبینی و خوشت میاد و یاده من میفتی و برای من میفرستی خیلی خیییلی برای من ارزش داره🥲، اینکه علاقه من رو میدونی، اینکه پذیرفتیش با اینکه خودت موسیقی کار نمیکنی، این خیلی خیلی قشنگه🥹 یک روزی به خودتم میگم اینارو...

صبح رفتم ارایشگاه، ماسک هم میزارم، لاک قرمززز هم میزنم، فردا هم میخوام شیرینی درست کنم🤩،...

کلاس آوازم رو کنسل کردم، دیدم نمیرسم برم و از طرفی تمرین هم نکردم و سه خط از قطعه پیانوم هم مونده و... به این درک رسیدم که از توان من خارجه و نمیخوام بدو بدو الکی و بی کیفیت داشته باشم، از حق غیبت مجازم استفاده کردم و از اینطرف به آرامش روانی واقعا رسیدم✋متمرکز زبان و پیانو رو پیش میبرم😄👊

استاد اسبق

خیلی لج داره که یک آدم سن و سال دار رو بزارن برای کارهای کامپیوتری تو بانک! یکدفعه عینک میداشت یک دفعه برمیداشت یک دفعه با سر میرفت تو سیستم یک دفعه بلند میشد می رفت عقب:/ تلفنشم مدام زنگ میخورد و صدای صلوات پخش میکرد اینم جواب میداد😕! چهارتا اسکن میخواست بکنه! کند کنددد کندددد،... مطمینم میدادن به یک جوون، دو سوته انجام میداد:)... خودمم میتونستم اگ سایت بهم دسترسی میداد...

یک قطعه باخ رو میزد، چقدر موهاش سفید شده بود، لاغرتر و پیر شده بود ولی هنوز چشماش برق داشت،... نمیدونم منو ببینه منو یادشه یا نه... چهارسال بیشتر شده که ندیدمش، آخرین استاد گیتارم بود، کرونا شد و حتی نشد ترمم رو تموم کنم، همه چی بی خداحافظی و ناگهانی تموم شد...😔

حرف های واقعی در قالب شوخی الکی!

بهم میگه اونقد که باید بهره نبردی از اون کلاس، یا بهم میگه تو نفوذی هستی! یا میگه تو گروه رات نمیدم! بعدم میگه شوخی کردم!!! یا دنبال یک چیزیه که منو باهاش بکوبونه،... منم میخندم و با شوخی رد میکنم، ولی خیلیا حرفایی که نمیتونن مستقیم بزنن تو قالب شوخی میگن و درواقع شوخی در کار نیست، شاید در جواب منه که بی پرده مواخذه اش که چرا اینارو بهم نگفتی؟! یا اینکه تو گروهی که با اونا لجه میرم و برای اینکه حرصش رو دربیارم از اتفاقات اونجا میگم،... نمیدونم ولی انگار یکوقتایی عامدانه و عمدا میخوایم همو خرد کنیم، که تو لحظه دلمون خنک شه و بعد بگیم نه و شوخی کردم و منظورم فلان نبود و بیسار!!! تو این رابطه استاد شاگردی همه چی داشت خوب پیش میرفت، همه چی اندازه بود، نمیدونم چرا داره سمی میشه... من سعی میکنم کمتر پا رو دمش بزارم، ببینم اون واکنشی داره... نمیخوام یکجوری پیش بره که بی زار بشم از کلاسم،... تقصیر منم هست ولی اونم بدرفتاری میکنه...

استاد جنتلمن

عذرخواهی میکنه از من بابت کنسلی کلاس😄✋... منم هی اینور نه خواهش میکنم و نه پیش میاد و فلان، در صورتیکه بی نهاااایت خوشحالم بابا😄✋،... تا ده روز دیگه کلاس ندارررم💃💃💃

یکشنبه هم ک تعطیل... عاو عاوو عاووووو😃✋

پنج شنبه ای در آذرماه…

اونجا که دستشو میذاشت روی شونه پیانیست شیطون، اونجا که میزد پس کله اش که پسر تمپو رو نبر بالاااااا🤣، این خیره هم که خوشش میومد که میتونست جمله رو تموم کنه بعد مدتها، ادامه میداد،... ماها هم اینور به اداهای اینا میخندیدیم🤣،... ولی وقتی تمپو میره بالا، گروه میرسونه خودش رو، ولی همه میفهمن و میخوان کله اونکه از ریتم خارج کرده رو بکنن😂✋

امروز، هنرجوی قبل من با گریه اومد بیرون،... منم حالم بد شد سرصبح اون دختر گریان رو دیدم، کاش نمیذاشتن با اون حالش آموزشگاه رو ترک کنه،... رفتم تو کلاس استادم گفت این یکسری مشکلات داره و امروز استرسی شده و نتونست خودشو کنترل کنه و...

بعدکلاس با دوستم رفتم بیرون، به صرف لاته و بعدم پیتزا...

تا خوده صبح هم تمرین کنم کمه ه ه ه ه ه🫨🫨🫨

عالم نوازندگی…

بعد هربار زدن، دستاتو بردار از رو کلاویه و بنداز پایین و دوباره،... بدون انقباض، حتما نت درست بزن، فرم قوس طبیعی انگشتات رو حفظ کن،...

برای عملی کردن همین چند جمله روی چند میزان، چند روززززه درگیرم:/ از دور قشنگه و میگن واااای خوشبحالت😒حاضری هرشب سر درست و ژوست زدن چند میزان که یک آهنگساز خیرندیده قرون وسطایی معلوم نیست تو چ حال و احوالاتی بوده که نوشته، تا نصفه شب بیدار بمونی؟؟؟ صبح هم بزنی، عصر هم بزنی،... زندگی یکنواختی داره نوازندگی،...

از من میخواد حرف‌هایی که اونا میگن رو بهش بگم، و من از اختلافات اینا خبر دارم، و نمیدونم اینکار درسته یا نه... بهرحال نمیزاره سکوت کنم، ولی اینکه چی بگم و چقد بگم و تحریف کنم! اینا سواله:/

پنج شنبه، جمعه، شنبه

از راه میرسم اول موهام رو که خیلی سفت بستم باز میکنم، بعدم آرایشم رو پاک میکنم، تونری که تهش به پوستم میزنم و بهش میگم آرام باش که دیگه تا چندروز دیگه اینطوری میکاپ نمیکنم😅

اینقدر این سه روز فوق العاااااده بود که تا مدتها یادم میمونه🫠

جایی که با آدم رفتار محترمانه میشه، احساساتت محترم شمرده میشه و سؤالاتت مهم و حس امنیت داری... هرچند این کمترین حق و حقوق انسانی عه، و من خودم رو لایق همچین رفتاری میبینم🥰

اونقد فول شارژم از این سه روز، که دلم نمیخواد با کسی قسمتش کنم، همش رو خودم میخوام😃😄

تو برگشت برای خودم ناپلئونی گرفتم، دنبال ساق عروس بودم که انگار تو این شهر اسمش این نیست🤪

تو شیرینی فروشی یکی از استادام رو دیدم و سلام گرمی کردیم، حیف استاد خوشنامی نیست وگرنه شاید نمونه کار اینا میفرستادم، نمیدونم شایدم نه،... ولی همون نه، الان وقتش نیست🙃

اکنون من…

اونجا که از در میای تو خونه امن ات، ارایشی که از صبح تکون نخورده رو حسابی پاک میکنی، لباساتو میندازی تو لباسشویی، گالری گوشیتو باز میکنی عکسای امروز رو نگاه میکنی و برای بقیه میفرستی🫠... روز فوق العاده ای گذروندم، با آدم‌های خوب،... ده ساعت کنار هم بودن، ناهار خوردن، صحبت کردن، خوندن، یادگرفتن🫠... سطح و ارتباطامون بعد امروز، چند لول اومد بالاتررر...🫠

تا چندین روز میتونم صحنه های امروز رو تو ذهنم مجسم کنم🫠

بیش باد...

پرده چین دار قرمز…

خیلی صورتش به یک کارکتر کارتونی شبیه بود، شاید گربه نَره😅،وقتی نزدیک من میشد و نور تو صورتش میافتاد، یا وقتی میخندید، خوده خوده کارکتره بود،... خیلی هم مهربون و باحوصله،... همه استادام مهربون و باحوصله ان، جز من😄😃

امروز صبح، نمیدونم دستشویی میخواستم برم یا آب میخواستم، از تخت پاشدم، مست و تلوتلو از خواب، پام خواب رفته بود، بعد نفهمیدم تو اون ظلمات صبح به در اتاق خورد، یا روی پام برگشتم، یا بعدش چیکار کردم،... بعد دوباره خوابیدم و از درد پام بیدار شدم😕هنوز کف پام درد میکنه، امیدوارم چیز خاصی نباشه و خوب شه؛ همچین داستانی دیگ نداشتم تا حالا😕...

تمرین ساز و آواز دارم و بی حوصله و خسته ترینمممم؛... فردا هم داستان دارم...

جماعت، یک دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن…

نمیدونم چطور استاد و کلاسی رو فردا تجربه میکنم،... فعلا دارم جزوه هامو مرور میکنم، تمرین میکنم، سؤالامون درمیارم، میخوام نهایت استفاده رو بکنم از این کلاس،...

بهش میگفتم تو مسترکلاس، خیلیا نت دستشون بود و خط میبردن، خیلیا با انگشت هاشون داشتن میزدن،... فقط اونجا میشد اونهمه ناخن طبیعی و اکثرا بی رنگ و لاک دید،... دست‌هایی که ساز میزنن...

منم یکوقتایی یک موتیف رو با انگشتام روی میز میزنم، انتظار دارم میز صدا بده😅فک کنم اونایی با انگشت شون میزنن، صداش تو مغزشون پخش میشه، من که به این مرحله نرسیدم،... بدون ساز، صدا رو بشنوی.

نیمه اذرماه

من قبلا از عکساش حدس میزدم که ممکنه ترنس باشه، تا اینکه خودشو دیدم، مدل دست کشیدن به موهاش، تلاش برای نخندیدن، برگشتش به سمت حضار،... تو همه حرکاتش یک عشوه دخترونه ای بود،... طرف نوازنده قابلی عه، ولی همچین داستانی داره...

خیلی دلم میخواد برم ساز بزنم ولی خیلی خیلی خسته ام☹️دلم هم نمیخواد خسته نباشم☹️دلم میخواد بگم زود بخوابم و فردا خیلی بیشتر تمرین میکنم☹️این بی میلی ها برام آشناس،... وقتی استاد قبلی رو عوض کردم دقیقا تو همچین بی رغبتی دست و پا میزدم،... شایدم وقت عوض کردنه ایشونه؟؟! وای نه! حوصله استاد جدید! ادا اطوار جدید! جای جدید ندارمممم☹️☹️

پاشنه بلند…

دختر کراشه، بغل من نشسته بود، داشت با گوشیش چت میکرد، منم چشمم خورد دیگ😅، اسم دوست پسرش یک چیز دیگه بود که، ولی با یک پسره دیگ چت میکرد😁البته ک نمیدونه که من میدونم🤣

خیلی قیافه خاص و شیکی داره، دوست دارم باهاش دوست بشم، کلا خیلی گاردش بسته اس، با کسی تو گروه نمیجوشه، منم که بچه بی سر و زبونیم😄

روز شلوغ و پرکلاسی داشتم، کلی لباس انداختم که بندازم تو ماشین فردا، فردا خونه ام، پنج شنبه و جمعه و احتمالا شنبه و یکشنبه شلوغ پلوغه،... همینکه که بریک داد، من توی یک ربع آماده شدم و رفتم کلاس دیگ ام،...

اینا رو ولش کن،... برداشته میگه باید با لباس رسمی میومدن، آقایان کت و شلوار و کراوات، خانم ها هم لباس رسمی و نه گل من گلی! بزرگوار خیلی هم تاکید به پاشنه بلند داشت😂

یکجوری آدمای کله گنده رو به اسم صدا میکنه انگار دختر خاله پسر خاله اشن! از اینکارشم مث هزارتا کار دیگه اش خوشم نمیاد👎

بعدم میگه تو باید گیر یک استاد سخت گیر بیفتی😂به حرف استاد مهربونات نمیکنی🤣🤣

اصلا حوصله پیانو ندارم، یک فندک بگیرم زیر این قطعات و خلاص😒خوب توام یکم از من تعریف کن، یک باریکلایی ماشالایی چیزی مرد مومن، اینقد نگو هرقطعه رو ۶۰۰ بار بزنم، من حوصله تکرار ندارم،...انگیزه من به مو بنده، ملتفتی؟؟!:/

من تو این متن از چهار نفر نوشتم😃😄

از هفته آینده به روال قبل برمیگردم،...

پنج شنبه ۹ آذرماه

صدای جیریق جیریق کت های چرم، وقتی که به صندلی ها میخورد، برق بوت های چرم، پرده قرمز چین دار ضخیم، فرش قرمز،... دوتا پیانو دستمال کشیده شده با در باز، نمیدونم چندتا پله رفتم پایین که رسیدم به اینجا، شوخی های ملیح و نمکی،... باید تو این اتمسفر بود تا بیشتر فهمید،...

یا وقتی درگوشم پرسید نفر چندمه؟ صدای تلاقی کت های چرم...

و نمیدونم برای بار چندم، عاشق سازم شدم... عاشق همه آدم‌هایی که ساز منو میزنن... عاشق این فضای تاریک و گرم و کلاسیک.

گم شده در آذر…

باید به خودم مدام بگم امروز چهارشنبه بوده، تو صبح بیرون رفتی، ذرت مکزیکی خوردی، خط چشم اسموکی برای اولین بار زدی، کلی پیاده روی کردی تو پارک بارون خورده... برگ‌ها هم داشتن جمع میکردن... عصر دوش گرفتی، یکسری فایل مرتب کردی و تموم شده،... و پنج شنبه شروع شده، و کلاس دارررری،...

تو ذهنم تا فردا، یک هفته مونده، نمیدونم چرا کلاس فردا سرجاش نیست! کاش سه شنبه اینقد شلوغ نبود که چهارشنبه رو نفهمم، کاش صبح بیرون نمیرفتم،... مغزم مشوش شده و زمان رو گم کرده،...

جزوه ام تو دستم مونده، ده بار یک صفحه رو میخونم و بازم نمیفهمم چی میخونم! کاش کاااااش استعداد و نبوغ من تو اینا بود، کااااااااش.

بهداشت عمومی…

تو گروه بدترین موقعیت ممکن، بودن کنار کسی عه که خودش یا دهنش بو میده🤢، که نصیب من شد و نتونستم کاری بکنم😵هربار که میخوندیم، چ بویی پخش میکرد🤢😭

البته ببین چون همه آواز میخونیم، و دهنمون خشک میشه، تا حدی طبیعیه، ولی مطمینم مسواک زدن قبلش و آب خوردن نمیزاره دهن آدم بو بده...

منم هم اذیت بودم هم از اینکه این هوا رو نفس میکشم ناراحت بودم، خیلی موقعیت بدی بود... یکبار تو تابستون هم یکی که خیلی بوی عرق میداد کنارم بود🤭یا بعد تیاتر رفته بودم با بازیگرا عکس بگیرم از کنار یکیشون رد شدم چنان بوی تندی میداد🤢🤢

من خیلی حساسم، هربار بیرون میرم مخصوصا کلاس موسیقی، مسواک میزنم و حمام میرم و لباس تمیز میپوشم، اول برای خودم بعدم برای دوروبریام،... دیگ بعضیا سرشون شلوغه وقت نمیکنن، یا اصلا این چیزا براشون مهم نیس و به یک ورشونه😑

صبح اولین موی سفید سرم رو کندم🫨

دوتا دختر بودن تو گروه که دیگه نمیاین، خیلی دلم میخواد بپرسم چی شد،... تو اجرای قبلی هم نبودن، یکارایی تو این گروه داره میشه و خیلی دلم میخواد بدونم...

از این حرکت که یکی بهت گرم سلام میکنه بعد چن ثانیه روشو برمیگردونه و صورتش رو بی تفاوت نشون میده خیلی خیلی بدم میااااااد و بنظرم خیلی خیلی زشته، یکی با من اینطوری کرد🤮🤢

تو برنامه ام هست اینارو بگیرم: پافر دورو کوتاه/بارونی کرم/بافت خردلی؛ شتری؛ زیتونی/.

عمدا عمدا به بطالت میگذرونم!

فردا ساعت ۱۰ صبح کلاس دارم بعد ۶ و بعدم ۸...

و الان کلی کلی کار باید انجام بدم،... انگار خودمو مشغول میکنم که زمان بگذره و چشمام خواب رو ترجیح بده به هرچی...

و نمیدونم چرا چراااااا...

بدتر اینکه ساعت ۱۰ صبح رو نمیدونم چطور خودمو برسونم و کی آماده بشم و کی راه بیفتم و قبلش یک چیزی بخورم و هی... شیرینی یزدی تو یخچال با شیرینی کشمشی، امید منن برای فرداصبح🤤

تنها خوشی کوچولوی قلبم، اینه خونه، اتاقم تمیزه، میزم مرتبه، لباسام شسته و اتو شده و تو کمده، خودم هم حموم رفتم و تر و تمیززز...

اصلا شاید بخاطر همین کاراس که جون کار دیگ ندارم الان🫠واقعاااا زندگی تمیز، انرژی بالایی از آدم میگیره...

مرگ تدریجی یک رویا…

دوستم از چندماه پیش باشگاه میرفت و خیلی پیگیر بود و هی عکس از خودش میفرستاد ک ببین چطور شدم و چقد عضله ساختم و رژیم چی گرفتم و هی عکس نیمتنه و لگ ورزشی جدیدی که میگرفت رو میفرستاد،... تو منم یک شوری افتاده بود که برم باشگاه و حتی یک لگ صورتی برای باشگاه ثبت نام نکرده هم خریدم، و خورد و خوراکم کم و سالم کردم و... که تاثیر حرفهای دوستم تو این استایل من کم نبود واقعا....

دیشب که صحبت میکردیم، زانوش آسیب دیده بود بخاطر وزنه زدن، دکتر آمپول به پاش زده بود و عکس و فلان... چند هفته اس باشگاه نمیره، رژیم هم ول کرده و بدتر اینکه پاش بدتر شده...

👇

ادامه نوشته

شیرینی ناپلئونی

همینجور که خودم گوله کردم کنار بخاری،... تاریخ و ساعت دوتا از کلاسام که جابجا شده و دو تا مسترکلاسی که میخوام برم رو تو تقویمم نوشتم، اینکه نظم برنامه های روتینم بهم خورده یکم مشوش میکنه منو، ولی ملالی نیست،... تا دو هفته بساط اینجوری عه، بعد اوکی میشه،...

یکم کتاب خوندم، یکم هم ساز بزنم و باز یکم کتاب دیگ و اتمام روز...

ناپلئونی مون تموم شد😓کاش باقلوا جاشو بگیره🫣

هنوز یک آذر هست،…

اصلا این طرف رو استادم معرفی کرده بود، منم به اعتبار استادم رفتم کارگاهش رو نوشتم، الان که رزومه اش رو دیدم، پشیمون شدم😑بنظرم مالی نیست، انتظار داشتم پربارتر باشه رزومه اش، ولی اصلااااا نبود، پول ها رو ته چاه ریختم! دل چرکین شدم بهش، همینه آدم شناخته شده ای نیست به اون صورت...

برداشته میگه منم میام کلاست! کلاس به اون گرونی، وقتی خصوصی عه، تو بیای چیکار؟ تورو میبینم دیگ هرهفته، اون تایم بزار ماله خودم باشه، اخه اگ بیاد ماشالا خوش صحبت هم هست، همه کلاس میره به وراجی ایشون! و اینکه تمرکز منم بهم میزنه، منم لبخند زدم فقط! عه میاین؟ وااااای چ عااااالی:///

اصلا از ساز زدنم، حس ام، قطعاتم، کلاسم، استادم،... راضی نیستم😭همه چی خیلی بده،... خیلی سخته،... خیلی کند و حتی پسرفت داره،... انگار شعله های عطش من به این ساز، خاموش شده😭😭

بخاطر یک معامله، ته همه حسابا رو نون کشیدیم، منم ذخایرم رو گذاشتم، و در بی پول ترین حالت زندگی رو میگذرونم،... هی به دلم میمونه خرید بلک فرایدی😞