بهم میگه اونقد که باید بهره نبردی از اون کلاس، یا بهم میگه تو نفوذی هستی! یا میگه تو گروه رات نمیدم! بعدم میگه شوخی کردم!!! یا دنبال یک چیزیه که منو باهاش بکوبونه،... منم میخندم و با شوخی رد میکنم، ولی خیلیا حرفایی که نمیتونن مستقیم بزنن تو قالب شوخی میگن و درواقع شوخی در کار نیست، شاید در جواب منه که بی پرده مواخذه اش که چرا اینارو بهم نگفتی؟! یا اینکه تو گروهی که با اونا لجه میرم و برای اینکه حرصش رو دربیارم از اتفاقات اونجا میگم،... نمیدونم ولی انگار یکوقتایی عامدانه و عمدا میخوایم همو خرد کنیم، که تو لحظه دلمون خنک شه و بعد بگیم نه و شوخی کردم و منظورم فلان نبود و بیسار!!! تو این رابطه استاد شاگردی همه چی داشت خوب پیش میرفت، همه چی اندازه بود، نمیدونم چرا داره سمی میشه... من سعی میکنم کمتر پا رو دمش بزارم، ببینم اون واکنشی داره... نمیخوام یکجوری پیش بره که بی زار بشم از کلاسم،... تقصیر منم هست ولی اونم بدرفتاری میکنه...