دوست
یکی از دوستای مدرسه ام بهم ریکویست داد،... آدم جسوری بود و هست، پستاش رو نگاه میکردم به هول و ولا میفتادم! ک نکنه منم باید همین کار اینو میکردم؟ وااای چرا من اونجا نرفتم؟ چرا اونجوری ژست نگرفتم و... انگار ترس از عقب موندن از همسن هام رو دارم،... یا دیروز که با دوستم صحبت میکردم همینطور بود! انگار که جا پای اون نگذاشتم، عقبم! البته اون همچین حسی بهم القا میکرد واقعا! که اره خیلی خوبه و فلان،... مث همون زمانی که باشگاه میرفت و هربار با آب و تاب از باشگاه و مربی و لباس و تغذیه اش میگفت و منم مدام تو فشار و اذیت بودم که منم باید برم! وسط کلی گرفتاری که اصلا وقتشو نداشتم، تهش هم دوستم آسیب دید و کلااا باشگاه و تغذیه و همه چی رو گذاشت کنار! اون فشار و اذیتی ک بهم وارد کرد هم اصلا انکار مهم نبود و گردن نگرفت! خلاصه هم بیخیالم هم میترسم نسبت به کارای دوستام،...
هفته آینده یک تست مهم صدا باید بدم، کلاسامم هست، دیدم قطعه درنمیاد، بیخیال کلاس چهارشنبه ام شدم، شنبه میرم که آماده تر باشم و با مترونوم هم زده باشم،........