صبح که بلند شدم دیدم روی میز زیتون و ترشی و لواشک و کلوچه و... که سوغاتی از شمال رسیده، من مفلوک هم بخاطر اینکه میخواستم آزمایش بدم فقط ناز و نوازششون کردم😄

بعد حموم رفتم و بدو آزمایشگاه، هیچوقت این آمپول و سوزن و خونگیری برای من عادی نمیشه، یک دختر بچه اونجا بود خیلی راحت نشست رو صندلی و کاملا اوکی و شجاع:/ و من اینور یخ زده بودم و دلم نمیخواست برم تو اتاقکا😕

بعد ک رفتم دیدم خروار لوله آزمایشگاهی با اسم من ریخت رو میز، دهنت سرویس همشو میخوای پر کنی؟ چخبره؟؟ یک چکاپ بوده بابااااا، بهش گفتم یکاری بکن دستم کبود نشه، گفت خیالت راحت و الان هم دستم فلجه هم تا شعاع پنج سانتی کبود😏😏

دکتره کم نداشته بود، تست همه چی بود، تست هورمون هم بود،.............باز خوبه بیمه همرو ساپورت کرد...

بعد بدو تمرین با نوازنده، عصرم کلاس، شب هم مهمونی🙃