اَفتر کلاس،…
وقتی دوتا کلاس نفس گیر رو گذروندی، جا داره لااقل امشب بیخیال تمرین بشی و زودتر و بیخیال تر بخوابی، فردا صبح هم بزاری هروقت دوست داشتی بیدار بشی، بدون آلارم مزاحم گوشی،...
استادم یکجوریه! حرف باهام زیاد میزنه، دوست ندارم، یکوقتایی لحنش یکجوریه، چرا اخه آموزشگاه نمیای تو؟ خوشت میاد ملت بیاین خونه ات؟ من اوکی نیستم، نیستممم، نیستمممممم.
از عجایب روزگار، نوازنده بهم پیام داده! قرار تمرین گذاشتیم!!!
یک پیتزا گنده با دو قسمت this is us، شد تتمه امشب.
سبک زندگیم رو دوست دارم، از این استقلال و نبود مزاحمت کسی به تصمیم هام لذت میبرم، خیلی، خیییلی، خیییییلی،...
میدونی کجا بده؟ اونجا که بقیه سیگنال و پالس منفی برام میفرستن، اونجا که میگن خوب ک چی؟ تهش چی؟ تا کی؟ مگه میتونی؟ وااااااااا، قرار نیست زندگیم مثل فک و فامیل و حتی مامان بابام باشه، و این اصلا چیز بدی نیست، نیست، نیستتت، نیستتتتتت.
این چیزایی که اینقد با ذوق و هیجان میگن، من ازش گذشتم؛گذشتمم، گذشتممم.
Ich liebe das leben.