وقتی گله ها و دغدغه های من برای بقیه ناچیزه، به خودم شک میکنم، نکنه زیادی شلوغش کردم! نکنه در اون حد هم نبوده!... به خودش گفتم که قضیه اینجور بوده، برای این نیومدم، اینم برداشت گفت طبیعیه آدم خسته بشه! نیاز به استراحت داشته باشه! برای اون پروژه هم گفت چندنفر دیگه ام رفتن و قبول نشدن! اینجا رو حقیقتاااا خوشحال شدم🤪،... ولی ولی من نه خسته ام نه نیاز به استراحت دارم، به روند و نتیجه شک کردم که گفت با تمرین همه چی بهتر میشه!!! همین؟! انگار اون کوه غم و افسوس من، پر کاهی بوده،...! توی ذهنم یک راه دیگه باز شد، اینکه تا مسترکلاس بعدی صبر کنم، اونجا تصمیم بگیرم، نه اینجا،... و این یک گزینه نسنجیده اس فعلا،...

۱۸ گیگ گذاشتم روی دانلود، برای یک نرم افزاره، تا ۲ گیگ رو بالاسرش بودم، ایشالا فردا صبح که پاشدم بدون مشکل دانلود کرده باشه😬 ماشالا به سرعت🐌🐢🐌🐢🐌🐢

فعلا من، کارا، زندگی، روابط، رو به بهبودی رفته،... بعد یک انفجار ،...

قرص انتی هیستامین رو هنوز میخورم، بخاطر چندتا کهیری که امروز رفتن و اومدن،... الان چشمام سنگینه،...