نوروز و زادروز
قاب گوشی مرحوم رو داشتم میشستم، دیدم یک گوشه شکسته،... پس راست گفت که این گوشی از آب اینجوری نشده، از ضربه های زیاد تو لباسشویی اینجوری شده،... هرچند فکر کنم ده دقیقه یک ربع تو لباسشویی بود،...
بگذریم،... دیگه الان اهمیتت نداره زیاد برام، گذشت، ولی هنوزم حس بی کفایتی و ناتوانی تو انجام امور ساده بهم میده، باعث شده دبل چک و هزاربار چک بکنم تو هرکار، حس وسواس و ترس از خرابکاری دایم دارم،...
لباسایی که میخوام بپوشم تو دید بازدید رو مشخص کردم، کیف و کفش جدید هم افتتاح میکنم،...
تقویم جدید نگرفتم، وگرنه میخوام ریز به ریز کارای روزانه مو بنویسم،...
اینکه دوستم موقع تحویل سال بهم پیام داد خیلی باارزش بود برام، اینکه اون لحظات که همه به خانواده و دوروریاشون میگذرونن، دوستم به من پیام داد خیلی حس خوبی بهم داد، بعدش سه نفر دیگه از دوستام،... اینکه قبل از اینکه من پیام بدم به یادم بودن خیلی خیلی باارزشه،... و بعدم اینکه تولدم رو تبریک گفتن🥰
من رسمااااا ۳۱ ساله شدم🥳