ببر کینه توز
زیر لحاف گرم، ساعت ۹ صبح، گوشی چک میکنی،... حساب بانکی که صبح شارژ شده، کلمپه هلی سفارش میدی از زیر لحاف، تا برسه چایی میزاری، بعدم آهنگ میزاری،... به تیاتر دیشب فکر میکنی، به اینکه دوستت قراره بیاد و غلط نکرده نزارین توی این شهر،...
از گریه و بی قراری شدید، یک روز میرسی به بیخیالی و سرخوشی فراوان،...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان ۱۴۰۳ ساعت 11:19 توسط ال
|