لذت جدید
فهمیدم حرف زدن از گذشته چقدر برای من جذابه، دیدن دوستای مدرسه ام، حرف زدن از همکلاسی ها، از معلم ها، حرف زدن از حداقل ۱۵ سال پیش،... نمیدونم چرا از خودم دریغ میکردم، لحظات خوب زیاد هم داشتم، لحظاتی که دوست دارم با آدماش بازگو و یادآوری بشه،... منی که فراری بودم و دوست نداشتم با کسی از گذشته صحبت کنم،... ولی یک نفر منو پیدا کرد و بهم اصرار کرد،... کامل میشناختمش، حتی پیجش رو دیده بودم سالهای قبل، ولی دنبالش نمیکردم، نمیخواستم وصل بشیم، ولی اون منو پیدا کرده و هیجان زده بود از دیدن من،...
چقد بالا پایین داشته، منم داشتم، عمیق تر از اون، ولی کمتر بیرون ریختم، اون بیشتر ذوق بیرون ریختن همه این سالها رو داشت و من کمتر و کمتررر... ولی هنوز گارد دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:24 توسط ال
|