مسیرهای موازی
یکجوری میشم وقتی تبلیغ اجراهای بقیه رو میبینم، انگار هم دلم بخواد منم میبودم هم دلم نخواد! اجراهای گروهی خیلی دیر به نتیجه میرسه، اجرای تکی خیلی زودتر،... من تو گروهم بودم، میدونم چیه و چطوره، برای همینم ترجیحم اجرای تکی یا دو سه نفری عه! بعدم یک گروه حرفه ای با آدمای محدود،...
نمیدونم الان این دختره که تو همه جا عین بختک هست! واقعا یعنی رو به رشد و پیشرفت عه؟ من خیلی گزیده و با فکر سعی میکنم برم جلو، ولی وقتی میبینم یکی هزارجا، هزار اجرا، هزار تمرین، هست یک حالی و فکری میشم! اینکه مسیرهای موازی خودت رو به وضوح ببینی، اینکه توام میتونی عینا تو همون مسیر بری، و اینکه آیا بری یا نری؟!،...
و بخش مهمش، بحث مالی عه، دستمزدا خیلی ناچیزه، و بعضا هیچی، این خیلی خیلی منو بی انگیزه میکنه برای اصرار که تو این کارا رفتن،...
اینقد این روزا شلوغ و بدو بدو که اصلا یادم میره امروز چن شنبه بوده، وقتی میخوابم و بلند میشم بدتر زمان از دستم میره، نمیفهمم صبح یا عصر، جمعه اس یا شنبه! باورم نمیشه من صبح کلاس داشتم، حال بدی داشتم، و الان اصلا یادم نمیاد! انگار خیلی خیلی ازش گذشته، اینقدر کمرنگ و دورررر...