دوتا عجوزه
با اینکه من با این دوتا سرجمع دو کلمه هم حرف نزدم، نه وقتی تو کارگاه بودیم نه وقتی تمرین گروهی بودیم نه الان که تو یک کلاسیم،... ولی یک حس نفرت بهشون دارم، حس آدم اشتباه نمیکنه، نشونه زیاد داشته، حسم اشتباه نمیکنه، وقتی سرمیز برداشت بهش چشمک زد که بخاطر من یکسری حرفارو نزنه، یا وقتی که از دست و لباس استاد آویزون بود جلوی من! یا وقتی رو در رو میشدیم و با یک صورت یخ دریغ از سلام ساده زودی از جلوم رد میشد،... وااای چقد اینا چندش و افریته ان،... نمیدونم چطوری وقتی برخوردی نداری اینهمه تهوع اور همه چی میره؟...
الانم تو کلاس، خنده ها و مسخرگی ها و توجیه کردن خنگیاشون اصلا برام جالب نبود،... به منم حس بدی میداد وقتی اونا تو ابتدایی ترین موردا موندن، من سوال تخصصی بپرسم!
مطمینم این دوتا پشت سر من زر زر میکنن، من تک افتادم، ولی از اصل که نیافتادم؛)
خلاصه که امیدوارم هیچوقت اینارو نبینم، هیچوقت گذرمون بهم نیفته، هیچوقت نخوان پشت سرم زر زر کنن،...
اره دیگ،... چه برفی اومده، چ هوااای😊ناهار هم حلیم باشه🤤