روم رو میکنم به سمت پنجره،... انگار که الان سرکلاسم، انگار که استادم کنارم نشسته، دستشو تکیه داده به پیانو، سرم رو میچرخونم که چشم تو چشم باهاش بشم،... بهش میگم این قطعه سخت و دوست نداشتنی عه، حتی همین قطعه که تازه بهم دادی، حتی همین قطعه که کلی کتابات رو بالا پایین کردی، و از وسط یک کتاب قدیمی روسی بیرون کشیدی،...

اصلا بگو پیانیست مجلسی بودن چه عیب داره؟ مگه جان مریم و امشب در سر شوری دارم خار داره؟ خوب چرا نمیزاری من اونا رو بزنم؟ تو حتی پاساکالیا رو هم از من قبول نمیکنی! انگار هنرجوی ابرو برت من باشم! هنرجوی سرکش! حرف گوش نکن! هنرجویی که نمیفهمه قطعه کلاسیک چیه! هنرجوی لجوج! هنرجوی سمج! هنرجویی که اینهمه استاد تو شهره، که از همین قطعات دم دستی که تو دوست داری یاد میدن، ولی بازم ترمش رو تمدید میکنه!!!://

این بحث سرانجام نداره، همون بهتر که شروع نشه، همون بهتر که چیزایی که میزنم رو دوست بدارم! همون بهتر که همینطور که از صبح نزدیک دو ساعت تمرین کردمشون، همونطورم تا شب و حتی بعد شب تمرینشون کنمممممممم☹️