منظره روبروم! یک لیوان شیر گرم و باقلوا... یکساعت دیگه کلاس دارم، یک تمرین باید براش انجام بدم، دو ساعت و نیم دیگه ام بزنم بیرون و برم سالن تمرین...

من فهمیدم این مطالب رو وقتی دفعه دوم شنیدم، برام جا افتاد، دفعه اول انگار جدیت نداشت یا ارتباط شو با چیزهایی که میدونستم نمیفهمیدم، ولی وقتی دفعه دوم شنیدم اهمیت شو فهمیدم، حس کشف و لذت توامان، انگار که نیوتن جاذبه رو از یک سیب کشف کرده😅😂

دوباره حرفش رو پیش کشیدم، سماجت لازم بود، اصلا به درک که چی فکر میکنه، من کلاس این مدلی نمیخوااام، باید یک تغییری بدم تو این روند...

امروز در نقش انسان نیکوکار و خیر! کتاب اهدا کردم به کتابخونه🤩دیگه دم عیدی یکم خلوت بشه دست و بالم😂