ماییم و نوای بی نوایی…
به سیاق هرشب، منه بینوام و قطعه پفیوز... برای دو میزان از دیروز، نه پریروز درگیرم، بعدش بهتره باز ولی این دوتا میزان پوستی از من بینوا کند که کند...
به سان فیونا نگون بخت که در قلعه زندانی بود و منتظر شرک بود🤣منم منتظرم این دو میزان و سایر داستاناش از سر من باز بشه و رها بشم... چطوریش مهم نیس🤣
هربار بهش میگم من دیگه اینارو نمیزنم، باز دفعه بعد با سرکج تمرین میکنم و میزنم! از بنیان خرابه!
طرف پشت پیانو گرند خیلی بزرگ که من از نزدیک ندیدم چه برسه بزنم باهاش نشسته و خیلی معمولی میزنه! من نمیدونم چطور از هیجان اون پیانو کوک با در باز و کامل در اختیارت نمیمیرررررری؟؟؟؟!
دلم مسقطی میخواد!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 2:25 توسط ال
|