پوستر تئاتر رو دیدم، میدونستم همین روزا میرن رو صحنه ولی بازم جا خوردم... یک حس ناراحتی و خشم و افسوس و بیچارگی کردم... خیلی وقتا دست و پا زدن و تقلا جواب نمیده که نمیده که نمیده...

صبح کلی مسیرم رو دور کردم و پیاده اومدم، نُت ها تو دستام مچاله شدن، چشمام هیچی رو درک نمیکرد، کاملا حسی مسیر خانه رو میرفتم و مغزم مشغول بود...

اینکه این قطعه لعنتی به جای درستی برسه و زودتر اتفاق بیفته، آرزوی منه،... اینکه روی صحنه جلوی استاد فعلی و سابقم اجرا کنم، اینکه استاد سابقم بعدش بلند شه بلند بگه Bravo 👍 مثل همون وقتی که به یک گیتاریست بعد اجراش گفت،... منم بهت زده و هیجان زده با دستام هر دوشون رو نشون بدم تو جمعیت و بگم اره زحمتای شماها البته بی تاثیر نبوده😅🤚

برای همچین تصویری من خیلی وقت ندارم😭😭😭