خالی از عاطفه و خشم…
کاش میتونستم خودم رو از بیرون ببینم، ببینم که بقیه چی میبینن وقتی بهم نگاه میکنن... چه وقتی که میخونم چ وقتی که ساز میزنم... که امروز اون آقایی که رو مبل طوسی روبروی کلاسم نشسته بود و محو، چی میدید که براش جالب بود؟ که چرا جای دیگه ننشست؟ که چرا تو اون ده دقیقه کاره دیگه ای برای انجام دادن نداشت جز نشستن روی اون مبل؟ که چرا نگاهش سمت من و پیانو بود؟...
نوازنده هم کلاسای منو از دست نمیده، برای اونم خیلی جالبه و خوشش میاد زیاد...
میخوام یک قطعه ای ضبط کنم هی نمیشه نمیشه و اعتماد به نفس هم ندارم، بس استادم ایده ال گراس! منم خیلی دورم از ایده الش☹️☹️☹️
با استاد سابقم کلاس برداشتم، بهش میخوام بگم این قطعه کوفتی رو به اجرا برسون! چطوریش مهم نیست فقط تمومش کن😣
کاش دل و دل و دل و... یک دله بشه...
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ ساعت 21:2 توسط ال
|